|
بر سردرِ یکی از عمارت آزادی در سوییس این
مطلب را در بارهی آزادی به شعر نوشتهاند:
Eure Freiheitsbriefe ich bewahre
Die Freiheit zu bewahren, das ist Eure Sache
این شعر را میتوان
اینطور به فارسی
معنا کرد:
من پاسدار
سند آزادی شما هستم،
پاسداری از خود آزادی
اما، کار خود شماست.
این مطلب حدود
20 سال قبل بر روی یک برگه کاغذ بی نام و
نشان و به زبان آلمانی بدستم رسید. برگرداندن آنرا
به زبان فارسی در اینجا بدون لطف ندیدم، اگر چه
هنوز نمیدانم نویسنده آن کیست.
تو آزادی تا بگویی آری یا بگویی نه.
تو آزادی تا نگاهت را به هرچیزی بیاندازی ، حتی به چیزهای ممنوع.
ولی تو در اینكه نگاهت را
هچنان پنهان سازی
و
هیچچیزی را نبینی هم آزادی.
تو آزادی تا همهچیز را با گوشهایت بشنوی، حتی
چیزهای بیصدا را،
و تو آزادی تا گوشهایت را بگیری و به سكوت پناه
ببری.
تو آزادی تا دریابی هرچه را كه جسم و روان تو
قادر به لمسِ آنست،
و تو آزادی تا جلوی فكر و تخیلات خود را بگیری.
تو آزادی تا هرچه را كه میخواهی مُطالبه كُنی و
در اینكار مُنتظرِ اجازه هیچكس نباشی،
و تو همچنین آزادی تا حرفت را فرو دهی و در
انتظارِ فُرصتهای دیگری بنشینی.
تو آزادی تا هرچه میخواهی بر زبان آوری، هرچه
كه تُرا به جوشوخروش میآورد،
هرچه را كه در تو هست، هرچه را كه فكر میكُنی یا
احساس میكُنی.
و تو آزادی تا لبفروبَندی و هیچ نگویی.
تو آزادی تا اسرارت را در خلوتِ خود نگاهداری،
از آنها حفاظت كُنی و به هیچكسی اجازه دست زدن به
آنها را ندهی،
همچنان كه آزادی تا اسرارت را بر هركسی رو كُنی.
تو آزادی تا شهامتِ انجامِ هر كاری را بیابی و
برای اینكار به خودت تكیه كُنی،
و تو آزادی تا مُحتاط باشی و خود را از انجامِ هر
ریسكی بدور نكهداری.
تو آزادی تا بناء به توقُعاتِ دیگران زندگی
كُنی،
همچنانكه آزادی انتظاراتِ دیگران را رد كُنی.
تو آزادی تا خودت را از قید چیزهایی
مثل “آدم
باید ...”، “برای آدم ضروری است كه ...” و یا
“آدم اجازه ندارد كه ...” رها سازی
همچنانكه آزادی در همهجا از اینها تِبَعیت
كُنی.
تو آزادی تا راهِ خودت را بروی.
همچنانکه آزادی تا راهی را بروی که دیگری برایت
مقدر کردهاست.
تو آزادی تا همواره گذر كُنی یا در كنارِ هرچیزی
بایستی.
تو آزادی تا بهخودت اعتماد كُنی و برای خودت
زندگی كُن.
و تو آزادی تا
در تمنای از دیگران، برای دیگران باشی و بمانی
|